تبليغاتX
بی مرز ترین دریا

 

بی مرز ترین دریا   

خانه ای کوچک اما دلباز برای انتشار عطر تو... شهیار قنبری        

 
دلخواسته ها
کس نمی داند کدامین روز می آید ... کس نمی داند کدامین روز می میرد...

متاسفانه هم اکنون خبر دار شدم که نازنین ترانه سرا، تورج نگهبان، درگذشت... آه درد بلند جریمه ... چقدر آه کشیدیم ... روحش شاد و یادش گرامی...

اما...

 

...روز آزادی ای رویا باف ای محال سر در گم کلاف

تکیه بر جای تو شاید نتوان زد به گزاف

آری اما همه سیمرغ و همه عاشق قاف

به تو پیوستن و رستن سفری ساده شدست

اینک اسباب بزرگی همه آماده شدست...

                                                                   شهیار قنبری

پیش از هر مطلبی گفته ام و باز می گویم... تمام کلمات خاص هیچ کدام از آن من نیست مرا تحسین نکن عزیز... تمام کلمات زیبا بر گرفته از دکلمه ها و ترانه های شهیار قنبری عزیز است که او را بسیار دوست می دارم...

بی جهت می رفت، تک به تک نگاههای آلوده به تمسخر را می دید اما ... اما می خندید. گویی مست شده، گویی تازه شده... گویی بزرگ شده... می رقصید و می چرخید در کوچه پس کوچه ها و خیابان ... کسی پرسید: مستی؟ گفت: عاشقم...

هنوز چشمم به در خشک نشده بود که آمدی... هنوز هوای خوب تو حس تازه شدن به من می داد... عزیزم تو را دیدم تو را نفس کشیدم دوباره... و چند باره... دوباره و دوباره... اینها حس من است از دیدن بزرگ ترانه سرای دلم... شهیار قنبری... باز هم زیبا گفتی و باز هم گل گفتی ... دوستت دارم ...

نام این دستنوشته را به نام برنامه ی زیبای تو را که بسیار دوست می دارم گذاشتم... کاش می شد این دستنوشته ها را بخوانی... کاش می شد...اما ترانه ای از تو مرا تسکین می دهد اینبار...

اولین بار اولین یار اولین دل دل دیدار

اولین تب اولین شب سرفه های خشک سیگار

زنگ آخر زنگ غیبت وقت خوب سینما بود

زنگ نور و زنگ سایه امتحان بوسه ها بود

اولین بار اولین بار آخرین فرصت ما بود

بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود

اولین بار اولین یار

کشف طعم بوسه تو مثل کشف یخ و آتش

کشف بی مرگی و ایثار کشف گستاخی آرش

اولین دروغ ساده اولین شک بی اراده

وحشت سر رفتن از عشق گریه های سر نداده

اولین بار اولین یار

اولین نامه کوتاه در شبی ساکت و سیاه

خطی از دلواپسی ها از من و تو تا خود ماه

اولین بغض حسادت کنج دنج شب عادت

بستری از درد و هذیان تا ضیافت تا عیادت

اولین بار اولین بار آخرین فرصت ما بود

بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود

اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار ...

                                                 شهیار قنبری

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط نیما | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  (طراح قالب)

 

بهار بي خزان

نوشته های تلخ من

دلشکسته

شعر و انديشه

م ا ن ت ا ن ا

خالي

خالي

خالي

خالي

خالي

 

لوگوها